أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
130
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ميداديم اكنون آشكارا دشنام ميدهيم بيامدند و ميگفتند : يا محمّد راعنا ؛ و ميخنديدند و بدين استهزا ميكردند . سعد معاذ بشنيد و غرض ايشان بدانست ايشان را گفت : بدان خداى كه محمّد را به حق بخلق فرستاد كه اگر كسى ديگر اين معنى را بر زبان براند با او بجز بتيغ خطاب نكنم گفتند : نه صحابه و قوم او ميگويند ؟ - گفت : ايشان خير ميخواهند و شما سبّ و دشنام ميخواهيد ، حق تعالى اين آيت فرستاد و گفت : اى مؤمنان و اى گرويدگان پيغمبر را بكلمهء « راعنا » خطاب مكنيد كه جهودان بدين كلمه بتوريه دشنام ميدهند اين كلمه مگوئيد تا گفت ايشان منقطع گردد و زبان ايشان بريده شود . ابن عباس گفت كه : هر كجا كه در قرآن « يا أَيُّهَا النَّاسُ » * است مكّيست ، و « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » * مدنى است و ببدل « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » * در توراة « يا أيّها المساكين » است ، در زمان موسى عليه السّلام جهودان را بلفظ مسكنه خواند و در زمان محمّد صلى اللّه عليه و آله بتازيانهء مسكنت و مذلّت ايشان را ادب كرد ، وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ ، مسكينان امّت محمّد صلى اللّه عليه و آله كه درويشانند پادشاهان آخرتاند . آوردهاند كه پيرزنى نام او مسكينه بر مجلس وعظ عيسى بن زادان مواظبت نمودى و هيچ وقت غايب نگشتى يك دو روز غائب ماند ، پرسيد كه : آيا مسكينه كجاست ؟ - گفتند كه : بر فراش تب مانده است ، چون از مجلس بازپرداخت با جماعت به عيادت مسكينه رفت و بر بالين او بنشست او را يافت در حالت خود لب را ميجنبانيد گوش را بر لب او نهاد ميگفت : كار كردم بسر آمد رنج بردم ببر آمد زانچه كردم خبر آمد ، نفسى چند بزد و قالب از روح بپرداخت ، واعظ از تجهيز او بپرداخت و ويرا دفن كرد شبانه ويرا در خواب ديد تاج كرامت بر سر نهاده و حلّههاى بهشت پوشيده ، گفت : اى مسكينه تويى ؟ - گفت : بلى و ليكن نگر تا دگر مرا بلفظ مسكينه نخوانى ذهبت المسكنة و جاءت المملكه ؛ درويشى برفت و پادشاهى و مملكت آمد . ابن عباس گفت : هيچ جاى در قرآن « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » * نگفت الّا كه مهتر ايشان امير المؤمنين على بن ابى طالب بود و وجهى ديگر آنست كه كلمهء « راعنا » زبردستان زير دستان را گفتندى حقّ تعالى ايشانرا ازين منع كرد و گفت : شرط ادب